شمس الدين محمد كوسج

134

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

پس او دو سگ ديد مانند شير * پس سگ سوارى چو شير « 1 » دلير كمندى به بازو بر اسبى « 2 » بلند * گشاده ز « 3 » فتراك خم كمند همى تاخت بر سان آذرگشسب * چو باد جهنده همى راند اسب سپاهى پس پشت او تازنان * چو آشفته شيران مازندران « 4 » يكى گرگ‌پيكر درفش از برش * به گردنده گردون رسيده سرش « 5 » سپاهى چو جوشنده « 6 » درياى چين * سپهدار رويين سوار گزين « 7 » سر « 8 » ويسگان پور پيران گرد * سرافراز شيران با دست برد هم آن‌گاه برزوى چون پيل مست * بر آن بارهء پيل‌پيكر نشست برانگيخت از جاى و شد تازنان « 9 » * به نخجير بسته سپهبد ميان دلاور بدان گور چون « 10 » در رسيد * بزد دست و گرز گران بركشيد بزد گرز و پشتش به هم درشكست * به يك زخم شد گور بر جاى پست به يك زخم او گشت با خاك راست * از آن دشت آورد فرياد خاست « 11 » ز فتراك بگشاد پيچان كمند * سر و دست و پايش همه كرد « 12 » بند بر مادر آورد گرد دلير * بيفكند پيشش چو نخجير شير چو رويين به نزديك برزو رسيد * سپهدار تركان بر آن دشت ديد مر او را بدان‌جاى بشناختش * فرود آمد از اسب و بنواختش به دو گفت كاى شير برگشته روز * چگونه است كار تو در نيمروز به توران چنين است اكنون « 13 » خبر * كه رستم بريده‌ست از تنت « 14 » سر چگونه رها گشتى از بند او * چه روز بد آوردى او را به روى

--> ( 1 ) . ن : به گرد اندرون نامدار . ( 2 ) . ن : كمانش به دست و بر اسب . ( 3 ) . ن : به . ( 4 ) . ن : بيت را ندارد . ( 5 ) . ن : بيت را ندارد . ( 6 ) . ن : جوشيده . ( 7 ) . ن : روشن‌روان بر به زين . ( 8 ) . ن : مه . ( 9 ) . ن : تازيان . ( 10 ) . ن : خر . ( 11 ) . ن : بيت را ندارد . ( 12 ) . ن : پاى او كرد برزو به . ( 13 ) . ن : آنجا . ( 14 ) . ن : ايرانيانت بريدند .